ماجرایی که با صدای یک زنگ و به دنبال آن، یک “دروغ” آغاز شد

Posted: August 27, 2013 in 4dic3
Tags:

 601473 395587537208679 15144102 n ماجرایی که با صدای یک زنگ و به دنبال آن، يك دروغ آغاز شد

نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر از شهریور ۱۳۸۹ در بازداشت است. او در دادگاه به جرم “اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر” به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر حکم ۱۱ سال حبس او به ۶ سال تغییر یافت. او همچنین به جرم تظاهر به بی حجابی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.
مطلب زیر را رضا خندان (همسر خانم نسرین ستوده) بر روی فیس بوک خود گذاشته است که آنرا عیناً درج میکنیم:
ساعت ۴ بعد از ظهر چند دقیقه‌ای می‌شد که بچه‌ها را از مهد کودک و مدرسه به خانه آورده بودم. هنوز وسایل‌مان را جابجا نکرده بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد. شخصی که پشت آیفون خود را مامور پست معرفی کرد به محض باز کردن در، بدون اجازه وارد ساختمان شد. او در حالی که سعی می‌کرد کاغذی را به من نشان دهد بقیه‌ی همکاران زن و مرد خود را هم به داخل ساختمان کشاند.

برگه‌ای که در دست‌اش بود آن طور که خود ادعا می‌کرد برگ بازرسی خانه و محل کار بود. البته آن برگه یک فتوکپی بود، بدون ارزش قانونی. آنها توجهی به اعتراض من نکردند. ۶ نفر زنجیروار به خانه هجوم آوردند.
و این آغار ماجرایی شد که سه سال پیش در ششم شهریور ۱۳۸۹ با صدای یک زنگ و به دنبال آن، یک “دروغ” آغاز شد. دروغ توسط ضابط قضایی دستگاه قضا, که از مامورین وزارت اطلاعات بود.

ماموری که دروغ گفته بود و سردسته‌ی آنان بود در مقابل اعتراض من به کپی بودن برگه‌ی بازرسی, ادعا می‌کرد که اصل برگه‌ی بازرسی در دست همکاران‌مان است که هم اکنون در محل کار همسرت هستند. او شماره‌ی تلفنی را گرفت که بتوانم با نسرین صحبت کنم و در واقع با این کار می‌خواست به من بفهماند که علاوه بر خانه, محل کار تو و همسرت هم الان درحال بازرسی است. پشت خط نسرین به من گفت که تو مختار هستی، کپی را بپذیری یا نه. اما در طول این مدت آنان بدون توقف بالا آمدند و وارد آپارتمان شدند. مهراوه هراسان جلو آمده بود تا بلکه بتواند از موضوع سر دربیاورد.

در آن روزها مهراوه ده سال و نیما کمتر از سه سال داشت. انتخاب آن زمان برای بازرسی، در حالی که بچه‌ها در خانه بودند بیشتر به یک جنایت شبیه بود. این که در مقابل چشمان آنان بخواهند تمام خانه را به اصطلاح شخم بزنند و یا رفتارهایی شبیه رفتار مامور زن جوانی که در کنار مهراوه نشسته بود و با رفتن من به سمت اتاق‌ها کیف کلاس زبان او را از دست‌اش گرفته داخل آن را نگاه می‌کرد که من شروع به اعتراض کردم. او بدون تردید قصد بازرسی نداشت. به قصد آزار این کار را می‌کرد. چرا که بین آنها تقسیم کار شده بود و او اصلا در قسمت بازبینی لوازم خانه نبود و تمام مدت در همان جا نشسته بود و نقش دیگری داشت. از ۶ نفر تنها یک زن و یک مرد جوان این کار بازرسی را به عهده داشتند. سردسته‌ی آنها بدون داشتن مجوز از تمام قسمت‌های خانه فیلمبرداری می‌کرد.
با این که تمام خانه را به هم ریختند – کمد لباس‌ها, ظرف‌های حبوبات, رختخواب‌ها, مدارک شخصی, کتاب‌ها, لوازم و اسباب و اثاثیه‌ی خانه و … اما تردیدی ندارم که به دنبال وسیله‌ی خاصی نبودند.
همه‌ی این کارها بیشتر نمایشی بود برای ترساندن و ایجاد وحشت و نگرانی. هدف‌شان از ضبط لوازم و اثاث خانه و محل کار هم ایجاد دلهره و وارد کردن ضربه‌های مالی و ایجاد ناامنی بود وگرنه چه دلیلی داشت لوازم دفتر کار من را هم با خود ببرند و یا سوزاندن “هارد دیسک” کامپیوتر اصلی شرکت من چه مشکلی از آنان را حل می کرد؟ چیزی که آنها به دنبال‌اش بودند خود نسرین بود با آلت جرم‌اش که آن هم “پروانه ی وکالتی” بود که پس از ۸ سال دوندگی توانسته بود دریافت کند به همت خانم فریده‌ی غیرت که در آن دوره عضو هیئت مدیره‌ی کانون وکلای مرکز شده بود. نسرین همان ساعت برای شرکت در جلسه‌ی انجمن تازه تاسیس “شفق” که متشکل از گروهی از وکلای زن بود, در دفتر کارش مانده بود که گروه دیگری از ماموران همزمان وارد آنجا می‌شوند.
با وجود این که می‌خواستند نشان بدهند چقدر دقیق همه جا را می‌گردند, اما همین که به بخش‌هایی از خانه توجهی نمی‌کردند یا یادشان می‌رفت، مشخص بود که قصدشان فضاسازی و ایجاد واهمه است.
آن روز وسط ماجرا مهراوه وسایل اسکیت نیما را آورد وسط خانه و در راهروی آپارتمان شروع کرد به تمرین ‌دادن به او. تعدادی از مامورین هم ناخودآگاه دست از کار کشیده، مشغول تماشای آنها شده بودند. چند سال بعد از او در مورد این کارش می‌پرسیدم. او می‌گفت که “با این کار می‌خواستم لج آنها را در بیارم”.
در زمان بازرسی سردسته‌ی آنها چندین بار در مورد گاو صندوق سوال می‌کرد که من اشتباه کردم و پاسخ‌اش را دادم. آنها بابت تجسس و بازرسی حقوق از جیب ملت می‌گیرند و بود و نبودش را خودشان باید تشخیص بدهند.
خانم جوانی که همراه آنان بود و معلوم بود چند ساعت بیشتر آموزش ندیده است اجازه نمی‌داد تلفن‌ها را جواب دهم. لبخندهای کودکانه‌ و ساده لوحانه‌اش کاملا این را نشان می‌داد.

نیما که معلوم بود چقدر وجود مهمانان ناخوانده برایش غیرقابل تحمل است مدام از من سوال می‌کرد که: “بابا کی می رن؟”
در پایان پس از این که کلی کاغذ, عکس, یادداشت, انواع دفترچه‌های شخصی و بانکی, کیس کامپیوتر و چیزهای مختلف را فله‌‌ای جمع‌آوری کردند برای حمل آنها کیسه خواستند که من از دادن کیسه به آنها خودداری کردم و به آنها گوشزد کردم که وظیفه‌ی خودشان است که ابزار کارشان را با خود به همراه داشته باشند و از لوازم شخصی دیگران استفاده نکنند. البته من این را خیلی محترمانه گفتم چرا که بعدها دوستی تعریف می‌کرد که در شرایط مشابهی به آنان گفته بود که “دزد هر جا بره کیسه‌اش را هم باید با خود ببره”.
بالاخره خانه را گشتند و بدون اجازه چند تا کیسه پیدا کرده، آنها را بدون صورت جلسه‌ی دقیق و برگ به برگ به صورت فله‌ای داخل کیسه‌ها ریختند.

یکی از آنها که قیافه‌ی معمولی‌تری داشت و معلوم بود که کمی درس خوانده است, ظاهرا نیروی متخصص‌شان بود که اصلا حرف نمی‌زد. او مسئول تشخیص مدارک و اسنادی بود که باید جمع‌آوری و توقیف می‌شدند. هنگام تنظیم صورت جلسه به بهانه‌ی جواب دادن به تلفن جیبی‌اش دو بار به سمت اتاق‌ها رفت که می‌شد حدس زد قصد چه کاری دارد. پس از رفتن آنها داشتم با مهراوه در مورد این موضوع صحبت می‌کردم که او بلافاصله گفت که “آره بابا من خودم دیدم که همون شخص به آخرین نفری که به خانه آمد گفت که “سیستم رو آوردی؟” او هم گفت “بله” و یک چیز نقره‌ای رنگ کوچولویی به او داد”.
بلافاصله پس از رفتن آنها خودمان را به محل کار نسرین رساندیم. ماموران آنجا هم تمام ابزار کار دفتر من و نسرین را برداشته و با دادن احضاریه‌ای برای او آنجا را ترک کرده بودند. احضاریه‌ای که نشان می‌داد او باید ظرف ۳ روز خود را به دادسرای اوین معرفی کند.
اینچنین بود که سه سال پیش به دنبال این یورش و بازداشت سیستماتیک وکلای دادگستری که از زندانیان سیاسی, عقیدتی و فعالین مدنی دفاع حقوقی می‌کردند, آغاز شد و اکنون ۳ سال است که این داستان همچنان ادامه دارد …

رضا خندان ۶ شهریور ۱۳۹۲

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s