بازخوانی یک جنایت تاریخی؛ عدالت فقط آوردن متهم به جایگاه نیست

Posted: September 6, 2013 in 4dic3
Tags:

 

خسرو شمیرانی – مجله «هفتــــــه»
«ایران تلاش می‌کند اعدام‌های ۶۷ را از حافظه‌ها پاک کند»، این چکیده‌ی بیانیه سازمان عفو بین‌الملل درباره فاجعه‌ای‌ست که در تابستان ۱۳۶۷ در ایران رخ‌داد. امسال ۲۵مین سالگرد آن تابستان خونین است. یک ربع قرن از فاجعه‌ای که «جنایت علیه بشریت» نامیده شد، گذشت و آمران و عاملان آن همچنان یا در قدرت‌اند و یا در گوشه‌ای به دور از پاسخ‌گویی، زندگی خود را گذران می‌کنند، البته آن بخشی که هنوز درقید حیات است.

شاید هرگز تعداد دقیق کشته‌شدگان آن تابستان داغ مشخص نشود. اما امروز می‌دانیم که هزاران بوده‌اند شاید نزدیک به ۵ هزار نفر. اما راستی آیا در نهایت تفاوتی هم می‌کند… هزار … دو هزار… سه هزار…
مگر نه اینکه قتل تنها یک نفر، یک تن، یک انسان، هم قتل تمامی بشریت است؟
در مونترال چند سازمان سیاسی همه ساله، یادبود قربانیان این فاجعه را برپا داشته‌اند. امسال هم با محوریت «کمیته یادمان قربانیان اعدام‌های دهه شصت در زندان‌های ایران» این برنامه در روز شنبه ۷ سپتامبر برپا می‌شود.

درچارچوب یادآوری مسؤلیت فردی ما برای عدم فراموشی جنایات بزرگِ ایرانِ دهه ۱۳۶۰، و بویژه آن تابستان، «هفته» به نوبه خود و در حد توان خود سعی کرده همه ساله در یکی از شماره‌های سپتامبر به این موضوع دردناک بپردازد.
در این شماره گفت‌وگویی داریم با آقای احمد موسوی، یکی از زندانیان سیاسی آن دوران و از سخنرانان برنامه شنبه ۷ سپتامبر. علاوه براین گفت‌وگوی دکتر پیام اخوان، حقوق‌دان بین‌المللی، با کانال بی.بی.سی انگلیسی در پرونده گنجانده شده است. پیام اخوان برای آنها که خبرهای حقوق بشری را دنبال می‌کنند نامی آشناست. در دو دهه گذشته تقریبا هرگوشه دنیا که جنایت بزرگی رخ‌داده و موضوع شناسایی مسؤلان و به دادگاه بردن آنان مطرح بوده، پیام اخوان، استاد حقوق دانشگاه مک گیل، حضور داشته است.
لازم به یادآوری ست که پیام اخوان در شکل‌گیری و پیشبرد «تریبونال ایران» نقش محوری داشت. این  تریبونال به عنوان دادگاهی نمادین سخنان ده‌ها شاهد و قربانی را شنید و در نهایت رأیی نمادین صادر کرد.
دکتر پیام اخوان: عدالت فقط آوردن متهم به جایگاه نیست

آلن لیتل، مجری برنامه هارد تاک، در بی‌بی‌سی ورلد گفت‌وگوی خود با پیام اخوان را با مقدمه زیر آغاز می‌کند: قتل عام معمولا به عنوان حد غایی جنایت عنوان می‌شود و هربار که اتفاق می‌افتد جهان فریاد می‌زند که نباید دوباره تکرار شود، اما همواره شاهد تکرار آن بوده‌ایم و هیچوقت کشتار جمعی در جهان متوقف نشده است.
مهمان من یک وکیل شناخته شده حقوق بشر است. نام او را از زمانی به خاطر می‌آوریم که خواهان اجرای عدالت برای مسئولان نسل کشی در یوگسلاوی سابق بود. او معتقد است جامعه جهانی مامور است، نقض حقوق بشر را در هر کجای جهان که اتفاق بیفتد به چالش بکشد. اما آیا عدالت واقعی در همه جای جهان دست یافتنی است؟ یا اینکه گاهی باید با مصلحت‌های سیاسی و واقعیت کنار آمد؟

پیام اخوان به هاردتاک خوش آمدید
ممنون از شما که من را دعوت کردید

آقای اخوان شما به عنوان یکی از پایه گذاران «دادگاه بین‌المللی جنایی» اعتقاد دارید سیستم عدالت جهانی هنوز بسیار ناپیوسته است و ایراد دارد. در برخورد با اسلوبودان میلوشویچ گفتید که هرگز نمی‌شود چنین فردی را در محضر عدالت قرار داد. به نظر می‌رسد شما در کارتان تحت تاثیر یک تجربه شخصی نیز دارید. آیا  درست است؟ به عنوان یک ایرانی تبعید شده از وطن چنین حسی دارید؟
خانواده من به جامعه بهایی ایران تعلق دارد. یک اقلیت مذهبی که برای سال‌ها با مصائب و مشکلات فراوان روبرو بودند و با هجمه زیادی مواجه شدند. برای مثال یک از نزدیکان من در تابستان ۱۹۸۱ زمانی که هنوز بچه بودم اعدام شد، و این اعدام فقط به خاطر پایداری‌اش در باور به آیین بهایی بود. این ماجرا تاثیر عمیقی روی من گذاشت. در واقع همین تجربیات شخصی هستند که نگاه ما به جهان را شکل می‌‌دهند.  این بود که باعث شد ذهن من به این سمت برود که در جستجوی عدالت باشم. هیچ حسی بدتر از این نیست که به عنوان یک قربانی احساس کنید هیچ پناهی ندارید. یا وقتی در تبعید هستید و کسی که دوستش دارید، تا حد مرگ شکنجه می‌شود و کاری از دست شما ساخته نیست. این ابتدای مسیری بود که ما احساس کردیم نبرد برای عدالت بسیار عمیق‌تر و طولانی‌تر از آن است که ما احساس می‌کردیم.

بنابراین شاید بتوان گفت شما از طریق این دادگاه‌های بین‌المللی، اعمال نیروهای پلیدی که خودتان شخصا شناخته‌اید را نیز پیگیری می‌کنید…
تجربه‌های شخصی باعث می‌شود شما درک عمیق‌تری از اهمیت عدالت داشته باشید. ما نمی‌توانیم حقوق بشر را در حد یک بحث روشنفکری پایین بیاوریم. تجربه‌ شخصی به من کمک می‌کند بهتر بفهمم افرادی که عزیزانشان در یوگسلاوی سابق، در روآندا یا هرجای دیگری، در خلال خشونت‌ها از دست داده‌اند چه احساسی دارند.

شما در سال ۲۰۱۲ دادگاهی تشکیل دادید که به بررسی کشتارها در دهه پس از انقلاب در ایران می‌پردازد. به نظر می‌رسد این دادگاه ضمانت اجرایی و قانونی ندارد. پس هدف از تشکیل آن چیست؟
در واقع می‌توان گفت این یک کمیته حقیقت‌یاب در تبعید است. من با درخواست خانواده‌هایی مواجه بودم که فرزندانشان را از دست داده بودند. «مادران خاوران» که به من می‌گفتند، تو یک استاد حقوق هستی، نمی‌توانی برای ما کاری انجام بدهی؟ برای عدالت؟  و من مجبور بودم بگویم دادگاهی وجود ندارد که به آن مراجعه کنید، پس برآن شدیم دادگاه خودمان را تشکیل دهیم،  ما صدها شاهد داریم، مدارک و اسناد مهمی داریم و گروهی از قضات باتجریه و معروف را در اختیار داریم  و این شروع پروسه‌ای است که ما حقایق تاریخی را به قضاوت می‌کشیم و انتظار پاسخگویی داریم.

تاکنون تاثیری هم داشته؟
مسلما تاثیر محسوسی داشته است، ما توانسته‌‌ایم شهادت صدها نفر و مدارک خود را رسانه‌ای کنیم، از طریق شبکه‌های تلویزیونی و اینترنت پخش کنیم. هم اکنون در ایران افراد زیادی به اینترنت و ماهواره دسترسی دارند و ما برآورد می‌کنیم در حدود ۲۰ میلیون نفر در ایران از این طرق، مطلع شده‌اند که در آن سال‌ها چه گذشته و هزاران نفر کشته شده‌اند. و نتیجه بسیار مهم این بوده که در برابر این اطلاع رسانی رسانه‌ای، حکومت پس از سه دهه انکار پذیرفته که این وقایع اتفاق افتاده‌اند و حتی جالب است که از داخل حاکمیت یک موج تبلیغاتی به راه افتاده که می‌گوید آیت‌الله خامنه‌ای رهبر فعلی، در آن جنایات دست نداشته و حتی تعداد زیادی زندانی را از مرگ نجات داده است. این نشان می‌دهد که رهبران هرچقدر هم قدرتمند باشند، سرانجام  باید در برابر رسانه‌ها باید پاسخگو باشند.

به هرحال مسائلی هست، مانند اینکه دادگاه پایه قانونی ندارد، یا درباره سازوکار انتخاب شاهدان. فکر می‌کنید پیوند مشخصی بین پیگیری حقیقت و الزام‌آور بودن رای دادگاه به لحاظ سیاسی موجود است؟
«تریبونال ایران» که ما تشکیل دادیم حتی اگر پایه قانونی نداشته باشد اما مشروعیت دارد. وقتی درباره وقایع تاریخی بحث می‌کنیم، و هدف شکل دادن به افکار عمومی است، گاهی مشروعیت از پایه قانونی مهم‌تر است. البته همیشه تعادل ظریفی بین سیاست و قانون وجود دارد، اما هدف اصلی این است که حقیقت را از میان وقایع تاریخی بیرون بیاوریم.

اما حتی گروه‌های درگیر ماجرا مانند حزب چپ «راه کارگر» شفافیت تریبونال را زیر سئوال بردند و آن را نقد کردند، و ادعا کردند برخی شهود عامدانه حذف شده‌اند و دادگاه را سیاسی خواندند.
ببینید صدها شاهد که از طرف خود خانواده‌ها انتخاب شده بودند. افرادی که نجات پیدا کردند از مخمصه، افرادی که به هر نحوی درگیر ماجرا بودند این‌ها خودشان با هم هماهنگ شدند و ما ترکیب خوبی از راویان و شاهدان را داشتیم، منتها وقتی که مطابق برآورد پروفسور یرواند آبراهامیان حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر قربانی در طول آن یک دهه وجود دارند. به هر حال راهی نیست، باید از میان آن‌ها انتخاب کنیم و همیشه ممکن است برخی حذف شوند.

اما این دادگاه مدعی است که فقط به دنیال عدالت است. این در تضاد با عدالت نیست؟
بستگی دارد عدالت را چطور معنا کنیم، عدالت فقط آوردن متهم به جایگاه نیست. برای مثال شما دادگاه نورنبرگ را در نظر بگیرید. چطور ممکن است آن حجم از جنایت را در دادگاه مطرح کرد؟ وقتی با جنایاتی گسترده روبرو هستیم، شاید اطلاع‌رسانی از ابعاد فاجعه رخ داده مهم‌تر از این باشد که مجرمان را به زندان بیاندازیم.

این روزها همه ازتحریم‌ها علیه ایران، به دلیل برنامه هسته‌ای حرف می‌زنند برخی می‌گویند این تحریم‌ها حکومت را قوی‌تر می‌کند، نظر شما چیست؟
موضوع اینجاست که به نظر من تمرکز بیش از اندازه روی مسئله هسته‌ای صورت می‌گیرد. موضوع اصلی مسئله هسته‌ای نیست بلکه ماهیت رژیم است، حقوق بشر و دموکراسی است. این غیردموکراتیک بودن حکومت است که باعث میلیتاریزه شدن آن می‌شود. ما قبلا در کشورهایی مثل آرژانتین یا برزیل یا رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی هم شاهد این بوده‌ایم. البته بدیهی است که غرب زیاد به این موضوع اهمیت ندهند که چه چیز برای مردم ایران بهتر است. آن‌ها فکر امنیت خودشان هستند، ولی خوب تا زمانی که حکومتی دمکراتیک نباشد برای همه یک تهدید بالقوه است.

غرب که نمی‌تواند صبر کند تا مثلا ایران دموکراتیزه شود. راه حل چیست؟
یک راهی که از آن سخن می‌گویند رویارویی نظامی است و دیگری این است که با ایران کنار بیایند. اما راه دیگری هم وجود دارد. آن هم تقویت جامعه مدنی و فشار برای احترام به حقوق بشر است. به نظر این راه حل پایدارتری است.

به نظر می‌رسد رییس جمهور جدید، آقای روحانی منادی تغییر است؟
امیدهایی وجود دارد که حکومت برای بقای خود، دست به اصلاحاتی بزند اما من کمی به دیده تردید به آن نگاه می‌کنم، برای مثال پورمحمدی که عضو کابینه (وزیر دادگستری) است. عضو کمیته مرگ در اعدام‌های دهه ۱۹۸۰ بوده است. این پیام خوبی نیست برای جامعه جهانی از سوی دولتی که می‌خواهد نماینده اصلاح و تغییر باشد. البته به هرحال اوضاع باید جایی تغییر کند و فکر می‌کنم به همین ترتیب نمی‌تواند ادامه یابد.

شما در شروع فعالیت حقوق بشری خود عضو دادگاه جنایات نسل کشی  یوگسلاوی سابق شدید، چطور ؟ و چه تاثیری روی شما داشت؟
به عنوان یک تجربه شخصی، برای من شاید یادآور آن خاطرات تلخ کودکی از رنج بشر و بی‌عدالتی بود. وقتی در هفته اول ماموریتم در سازمان ملل به روستای «احمیچی» بوسنی رفتم. در آن‌جا صدها شهروند از جمله زنان و کودکان به طرز وحشیانه‌ای کشته شده بودند. این ابتدای راهی بود که به عنوان یک وکیل حقوق بشر شروع کردم.

یکی از فعالیت‌های دیگر شما تلاش برای کمک به سیستم قضایی لیبی برای محاکمه سیف‌الاسلام، پسر معمر قذافی در خاک لیبی است. در حالی که در خود لیبی دولت و حکومت در درگیری‌های پراکنده با شبه نظامیان در مناطق مختلف درگیر است. اصولا چطور انتظار محاکمه عادلانه در لیبی برای سیف الاسلام را دارید؟
من در این مورد چون هنوز پرونده در دادگاه جنایی بین‌المللی باز است نمی‌توانم راحت صحبت کنم. اما در واقع ماجرا این است که ما تلاش می‌کنیم زمانی که دادگاه‌های ملی و محلی توانایی رسیدگی به جرایم و جنایات را دارند این حق به آن‌ها داده شود که در محل وقوع جرایم، مجرمان محاکمه شوند. دادگاه‌های بین‌المللی وقتی باید وارد عمل شوند که دادگاه‌های محلی توانایی رسیدگی به موضوع را ندارند.

در مورد لیبی به نظر می‌رسد همینطور باشد؟
نه، شما نمی‌توانید توقع داشته باشید همه جای دنیا دادگاه‌ها مانند سوییس یا کانادا باشند. هرجایی با شرایط و مقتضیات خود باید به جرایم رسیدگی کند و شرایط چنین محاکمه‌ای در لیبی فراهم است . برای مثال در روآندا پس از نسل کشی ۱۹۹۴ وضعیت دادگاه‌ها بسیار بدتر از لیبی در حال حاضر بود، اما سرانجام به نوعی مدیریت کردند و هم اکنون بسیاری برای مسئولیت آن کشتار در زندان هستند.

اجازه بدهید در مورد نسل‌کشی از شما بپرسم. این روزها این مفهوم به طور گسترده به هر کشتاری اطلاق می‌شود. تعریف شما چیست؟
این اصلا مهم نیست که وقتی هزاران نفر در جایی کشته می‌شوند ما چه اسمی روی آن بگذاریم. وقتی در دارفور یا روآندا صدها هزار نفر کشته شدند. در سازمان ملل بحث می‌کردند که آیا می‌توان اسم آن را نسل‌کشی گذاشت یا نه! اسم مهم نیست. مهم این است که ما چه کاری انجام می‌دهیم؟ متاسفانه این مد شده است در جوامع دانشگاهی و حتی سازمان ملل، که وقتی یک کشتار را محکوم می‌کنند، فکر می‌کنند کاری در قبال آن انجام داده‌اند!

این محکوم کردن‌ها مثل یک تارعنکبوت است که فقط  برخی حشره‌ها در آن به دام می‌افتند برای مثال، هیچ کس سربازان بریتانیایی و آمریکایی را برای جنایت علیه بشریت محکوم نمی‌کند. آیا این یک ضعف است که روسیه و چین و آمریکا سه عضو دائم شورای امنیت به دادگاه جرایم بین المللی  نپیوسته‌اند؟
مسلما این یک نقطه ضعف است. باید دقت شود که بیست سال پیش هیچ مرجعی برای رسیدگی به جنایت علیه بشریت وجود نداشت. اما در این دوران دادگاه یوگسلاوی. دادگاه روآندا و موارد دیگر برگزار شد. البته این شاید مد روز باشد که آمریکا و غرب را برای جنایت جنگی محکوم کنیم. اما در واقع شاید تقصیر اصلی آمریکا و کشورهای غربی این باشد که با عدم دخالت اجازه دادند فجایعی مانند دارفور و روآندا اتفاق بیفتد.
ممنون از شما برای گفتگو با هاردتاک

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s