“چند کلمه از زبانِ آشپزی که آش پزی را هم از یاد برده بود” – مرضیه وفامهر

Posted: October 8, 2013 in 4dic3
Tags:

1392017 10151952598010281 1586097236 n چند کلمه از زبانِ آشپزی که آش پزی را هم از یاد برده بود   مرضیه وفامهر

دهه ی سی زندگیم گریزان از عرصه تشنگان و صحنه گشنگان , خودخواسته به آشپزخانه پناه برده بودم.
مراقبت را شرافتمندانه ترین هنر و خدمت به غیر را عالی ترین مرتبه ی انسانیت دانسته بودم .

میانه ی دهه ی چهل ذلّه از آش و ماش , دیگر نه هنر آشپزی داشتم، نه بافندگی ، نه رقاصی . لاغیر و ماغیر و لاخود شده بودم. می خواستم گرفتار هیچ شوم . هیچ چیز و هیچ جا و هیچ هیچ .

برای کندن ، رفتن گزینه بود و این بار سفر شکل دیگر داشت .

من که دهه ی بیست زندگی مشعوف بودم سلولهایم تک به تک بیدارند و تمام ذرّات هستی را نفس می کشند و یاخته به یاخته با هر تپشی می تپند و بالهایم با هر خورشیدی گشوده می شوند ، هر کلامم وزن می گرفت و هر گامم رقص می نمود و هر نگاهم نکته می ربود ، خوب یاد دارم دهه ی اول زندگیم پشت درهای قفل شده از ترسِ گریزِ هر روزه ی این بچه سرتق , بی اشک و اندوه می ایستادم و چنان مشتم را در هم می کردم که خیال باز شدن از انگشتانم بپرّد و چنان مقابل دهان می گرفتم که لبهای مستمعین خیالی دوخته شود و از ایمان به آزادی آنقدر ایستاده سخن می گفتم تا برای شام در بگشایند و عاشق- مادر همیشه ترسیده از این سمج – دختر , جدّی تر از مدیر مدرسه سر برسد و با جدّیتش مثلن رو کم کند.

حالا که “تجربه” می خواهد از ناصر تقوایی مرد بیست سال اخیر زندگیم بنویسم , بزرگ نجیب زاده ای متولد روستای سعدونی ، متفکری نواندیش و مدرن که روز به روز نوتر می شود ، نویسنده ای که با اولین مجموعه داستان کوتاهش “تابستان همان سال” اثری کم نظیر در ادبیات فارسی خلق کرد و با اولین فیلم هایش “رهایی” و “آرامش در حضور دیگران” توانست در دهه ی سی زندگیش جهان را متوجه استعداد شگفت انگیز خودش کند آن هم روزهایی که امکان خریدن جایزه ی فستیوالها با پول نفت نبود و رقبا کسانی بودند که امروز فرازمینی به نظر می آیند ، فللینی و پازولینی بود، برسون بود و گدار. فیلمسازی که گر چه ” میرزا کوچک” ش با حمله ی راهزنان بی استعداد گردنه های پیچیده ی فرهنگ و رانت خواران محافظه کار ربوده شد تا میرزا آن میرزا نشود که میرزا کوچک بود، اما همچنان این مرد توانست با چهل کیلو وزن چنان برخیز که انگار لشگر ماموت ها به راه افتاده تا اولین کسی باشد در ایران روی اقیانوس “ناخدا خورشید” می سازد و ناخدا اولین ناخدایی باشد که حضورش هر آن می گوید اگر یک دست نداری به آن دست دیگرت چشم بدوز یا آنکه تو هم حق داری نفت که نه ، نان به سفره ی خانواده ببری .ناصر تقوایی اولین کسی بود که فیلم غیر سفارشی در وصف چگونگی انقلاب ایران ساخت. “ای ایران” چنان مستقل از هر دار و دسته ای بود که هیچ گروه و گرایشی تاب نیآورد.

و ادامه دارد با مجموعه ی داستان های کوتاه به قلم شاگردان ناصر تقوایی ( پویان مقدسی ، ملیحه وفامهر، هیلدا تهرانی ، علیرضا تقوایی ، سیماهو قلندری، سارا سمیعی، فمیمه شرفی ، آزاده اولادزاده ، ….)

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s